شنبه 4 خرداد 87 , ساعت 5:30 عصر
فکر کردم شاید آسمان در همین نزدیکیست
چشمها را بستم
گل دل را دیدم
خواب دیدم که کسی آن بالا
خواب چشمان مرا میدیده
گل دل با همه ی زخم زبانها چیده
گل پرپر شده را روی خاکی ریخته
ساقه ی دلنازکش را روی میخ آویخته
کاش میفهمید روی گل خون بسته ی دل
روی نقش پاره ای از آب و گل
عکس خویشش را به آتش دوخته
جای پای کوچک خود را سرا پا سوخته
کاش میدانست:
عطر گل با عطر او آمیخته
نوشته شده توسط هدی خوانچه زر | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ